درباره فرهادی

ما که نفهمیدیم چی شد؟!!!وقتی فیلم" درباره الی" ساخته اصغر فرهادی تو لیست فیلمهای شیراز نبود فکر کردم که به شیراز نرسیده.بعدش جایی خوندم که اجازه پخش تو جشنواره رو نداشته به خاطر حضور گلشیفته فراهانی!
انقدر حالم گرفته شد که روز دوشنبه میخواستم "تردید"و"بی پولی"رو برم،نرفتم.بعدش خوندم که فقط یه سانس تو سینما فلسطین اکران شد!فکر کنم به خاطر  جشنواره برلین بود چون فیلم تو برلین حضور داره.و خوب بالاخره تازگیها کمی آبروی جهانی براشون مهم شده که میشه با اکران یک سانسی این آبرو رو خرید!!!!؟؟
به هر حال به فرهادی اول واسه جایزه هاش تبریک میگم و بعد برا شعورش با اون نامه زیبا و تقدیم جایزه به همراه و همسرش.

تردیدهای امروزی!!

آقای خاتمی رسما کاندید شد!!

با انتشار این خبر دوباره تبی که میخواستم به سراغم نیاید،آمد.در یکی از تحلیلها اینطور میگفتند:

" مردم ایران بت می سازند و انتظار معجزه دارند و به آقایان خمینی و خاتمی و احمدی نژاد اشاره کردند"

این نامه ای بود که وقتی این تحلیل را شنیدم برای تحلیلگرانش فرستادم:

اعتقاد من هم این است که به خصوص در فرهنگ ما ایرانی ها بت سازی و بت پرستی به طرز وحشتناکی وجود دارد.همان گونه که در عقاید مذهبی مردم هم کاملاً دیده می شود.همچنین کورکورانه به دنبال جریانی که ایجاد شده  حرکت کردن.

اما من می خواهم به عنوان کسی که در سال 76 در دورۀ دانشجویی برای آقای خاتمی تبلیغ می کردم و به ایشان رأی دادم، نظرم را بگویم.

من که در ایران زندگی می کنم می دانم که تغییر ناگهانی امکان پذیر نیست و رسیدن به دموکراسی یک شبه امکان ندارد.به عقاید دایی جان ناپلئونی هم پایبند نیستم که دخالت غرب را صد در صد بدانم.مگر با حملۀ نظامی که فکر نمی کنم به نفع ما مردم داخل ایران باشد.ما دیگر از جنگ و بمباران و خونریزی و کشتار بیزاریم.

تنها یک راه می ماند:تغییر تدریجی.اگر دورۀ اصلاحات ادامه پیدا می کرد شاید ،نه به این زودی ها ،در سالهای آینده تغییرات آنقدر زیاد می شد که حتی به رأی گیری مجدد مردم برسد.یعنی همان دموکراسی که 100 سال  برایش تلاش کردیم و به دست نیاوردیم.البته به ما نمی رسید .فرزندانمان یا نسل بعدشان شاید به این رویای دست نیافتنی دست پیدا می کردند.کاری که پدر و مادرانمان نتوانستند برای ما انجام دهند ما میخواستیم برای آن ها انجام دهیم.بهترین سالهای جوانیمان در این خفقان گذشت.نمی خواستیم برای آنها هم این گونه باشد.اما با آمدن احمدی نژاد همه چیز دوباره مثل قبل شد.دوباره صد ها کتاب منتشر نشده در انتشارات ها در انتظار مجوزند.ودوباره ها و دوباره های دیگر.........

و این افکار تنها شور 20سالگیم بود چرا که یأس 31 سالگیم وصف نا شدنی ست.

اکنون فکر می کنم ما هیچ وقت به آزادی و دموکراسی نمی رسیم،چون در فرهنگمان نیست.فرهنگ ما فرهنگ دیکتاتوریست.اگر در ایران زندگی می کنید ،می بینید که همه خودشان یک پا دیکتاتورند.حاضر نیستند برای خانواده شان آزادی قائل شوند.چون پدرانشان هم به آنها زور می گفتند و الی آخر.

فکر می کنم  این شعر شاملو مصداقی باشد برای همۀ ماهایی که بیهوده برای آزادی تلاش می کردیم:

"کاش ای کاش آب بودم گر توانستمی آن باشم که دلخواه من است.

آه   کاش هنوز به بی خبری   قطره ئی بودم پاک     از نم باری به کوهپایه ای

نه در این اقیانوس ِ کشاکش ِ بیداد       سرگشته موج بی مایه ای "

اکنون دیگر برای هیچ کس تبلیغ نمی کنم.به هیچ کس رأی نمی دهم و اگر آنقدر خودخواه بودم که فرزندی به این دنیای پر از دروغ و تزویر و کژیها بیاورم،به او یاد خواهم داد که آنقدر از زیبایی هایی که هنوز مانده است لذت ببرد تا زشتی ها را نبیند.آزادی نیست، اما میتوان در کنج خانه نشست و قطعه ای از موتزارت یا باخ (هر قطعه دلخواه دیگر)گوش داد و لذت برد. گرچه دنیای سخن و آدینه و هفت و .... نیستند،اما میتوان از هست ها لذت برد .هنوز می توان از سینما،از کتاب،از موسیقی لذت برد.البته امیدوارم این سیر نزولی چند سال آینده به طالبان کشیده نشود که در آنصورت گینۀ بیسائو را به ایران ترجیح خواهم داد.

حالا دوباره خاتمی و دو باره وسوسه تغییر تدریجی و رها شدن از خفقان .آیا امکان پذیر است؟؟تردیدی دیگر اضافه شد.

 

هنر برای هنر یا اجتماع؟؟؟

اولین نوشته ام رو راجع به مطلبی شروع می کنم که همیشه وقتی یه فیلم شعاری میبینم،مغزم رو قلقلک میده.

هنر برای هنر؟ یا هنر برای اجتماع ؟

دلیل اینکه دوباره این سوال سروکلش پیدا شد اینه که چند روز پیش تو جشنواره آخرین فیلم بیضایی رو دیدم.

"وقتی همه خوابیم "

اصلا انتظارم رو برآورده نکرد.نه این که بگم  خیلی حرفه ای فیلمیم.اما همیشه از فیلمهای پر از شعار لذتی نمی برم.از فیلمهایی لذت می برم که حرفهاش زیر لایه هایی پنهانه و و هركسي هر جور كه دلش ميخواد ميكشدش بيرون.ولي از فيلمهاي شعاري و فيلمهايي كه لقمه ميكنن ميذارن تو دهن آدم ، لذت چنداني نمي برم.
البته خوب بیضاییه و شعاردادنشم فرم متفاوتي داره. اما کاش این تفاوت تو محتوا هم بود.
حتي اگه بخوايم مسائلي كه تو فيلم مطرح بود رو به كل اجتماع تعميم بديم  بازم  از بیضایی" مسافران" و" شاید وقتی دیگر" انتظار داشتم که حرفش رو انقدر واضح نزنه.نمونه اش از دیالوگهای فیلم :

دختر پرند پایا:مامان دیگه از سینما خوشت نمیاد؟

پرند پایا:(کلوز آپ) ازسینما چرا،اما از حاشیه هاش خوشم نمیاد.

به خصوص استفاده از نمادها و سمبل ها خيلي واضح بود.مثل تفاوت دو پايان دو فيلم روبروي سينماي سوخته.اين سينماي سوخته خيلي تابلو بود.

 حالا برمیگردم به اون سوال.

اگه یادتون باشه تو فیلم "دو زن" ساخته تهمینه میلانی یه صحنه ای هست که نیکی کریمی رو زمین نشسته و داره به مرد مزاحم میگه :میخواستم درس بخونم نذاشتی.میخواستم کسی بشم نذاشتی.میخواستم.......و آخرش میگه:تو نذاشتی.پدرم نذاشت.شوهرم نذاشت.(منظور تمامی مردهای زندگیش)

همیشه وقتی یاد این صحنه میوفتم تصور میکنم که این جملات با اینکه یه عده زن جمع بشن تو خیابون و دستهاشون رو بگیرن بالا و برعلیه مردها شعار بدن فرق چندانی میکنه؟

شعارش اینه:( مردهای جامعه ما هستن که باعث عدم پیشرفت زنها هستن)

خانم میلانی از اون کارگردانهایی هستن که همیشه میگن من برای قشر متوسط جامعه فیلم میسازم.

میدونم صحبتهام خیلی پراکنده شد.سعی میکنم اونطوری که تو ذهنمه جمعش کنم.

امروز داشتم داستان زندگی یه دوست جدید رو میخوندم و دیدم مردهای زندگیش چقدر باعث هرز رفتن استعدادهاش شدن.همه ما میدونیم که متاسفانه در فرهنگ ما از این دست اتفاقها کم نیستن.

حالا سوال من اینه.آیا هنر برای اجتماع مثل همین فیلم "دوزن" تاثیری روی این نوع  آدمها داره؟آیا این آدمها با دیدن این فیلم و امثالش عوض میشن؟ نمونه اش رو در فیلم مستند"در انتهای فصل" ساخته شیرین برق نورد که در مورد فیلم " عروس آتش " ساخته خسرو سینایی هست که من متاسفانه ندیدمش اما از ماهنامه "فیلم" خوندم که نوشته بود :

" یکی از بهترین قسمتهای فیلم زمانی است که جمعی از جوانان عشیره ای  شبانه گردهم آمده اند و به فیلم می تازند و وجود چنین رسم هایی راکه در عروس آتش وجود دارد بین خود انکار می کنند و آن را به چهل سال قبل ارجاع می دهند که ناگهان یکی شان در تایید مهربانی و محبت وهمدلی جاری در بینشان میگوید:« اگر یکی از ما قتلی انجام دهد بقیه افراد عشیره جمع می شوند و به شکل همگانی دیه اش را می پردازند تا معلوم نشود کی قاتل بوده است!» *"

آیا فیلم "وقتی همه خوابیم" تاثیری روی تهیه کننده ها و سرمایه گذاران فیلم میذاره که نظریاتشون رو تحمیل نکنن؟ یا تاثیری روی سانسورچی ها و دشمنان آزادی  و کسانی که تیشه به فرهنگ جامعه میزنن داره؟

مسئله اینه آدمها همه اعمالشون براشون قابل توجیهه و با دیدن فیلم ،هر چند که آیینه تمام نمای خودشون باشه باز هم میتونن راحت خودشون و دیگران رو راحت فریب بدن که "من به این دلیل این کار رو میکنم"

 

من از فیلمهایی مثل سری اپیزودیک ده فرمان کیشلوفسکی  لذت میبرم که با* نشون دادن* تاثیرگذار واقعیت هاست که بهمون میگه همه چیز در دنیا نسبیه وده فرمان موسی زیر سوال میره و نشون میده که نمیتونیم با قطعیت بگیم دزد و قاتل وخسیس و......کیه؟

صحنه اعدام قاتل در اپیزود "قتل مکن" به اندازه قتل اون قاتل انزجارآوره و تحمل ناپذیر.من فقط با دیدن همون صحنه تاثیرگذار اعدام این برام روشن شد و کسی که براش روشن نمیشه هرچقدرم که لقمه کنی بذاری تو دهنش که آقا،خانم،اینم قتله ها.فرقی نمیکنه،بازم رو عقایدش میمونه و برنمیگرده.

 

ولی بازم با تموم این حرفها شاید اگه از مثلا یک میلیونی که یه فیلمو میبینن  حتی یه نفرم متوجه رفتار زشتش بشه و تغییر کنه هنر برای اجتماع ارجح باشه؟ هنوز در تردیدم.

 


* ماهنامه فیلم ۳۸۹ صفحه ۲۸