اولین نوشته ام رو راجع به مطلبی شروع می کنم که همیشه وقتی یه فیلم شعاری میبینم،مغزم رو قلقلک میده.
هنر برای هنر؟ یا هنر برای اجتماع ؟
دلیل اینکه دوباره این سوال سروکلش پیدا شد اینه که چند روز پیش تو جشنواره آخرین فیلم بیضایی رو دیدم.
"وقتی همه خوابیم "
اصلا انتظارم رو برآورده نکرد.نه این که بگم خیلی حرفه ای فیلمیم.اما همیشه از فیلمهای پر از شعار لذتی نمی برم.از فیلمهایی لذت می برم که حرفهاش زیر لایه هایی پنهانه و و هركسي هر جور كه دلش ميخواد ميكشدش بيرون.ولي از فيلمهاي شعاري و فيلمهايي كه لقمه ميكنن ميذارن تو دهن آدم ، لذت چنداني نمي برم.
البته خوب بیضاییه و شعاردادنشم فرم متفاوتي داره. اما کاش این تفاوت تو محتوا هم بود.
حتي اگه بخوايم مسائلي كه تو فيلم مطرح بود رو به كل اجتماع تعميم بديم بازم از بیضایی" مسافران" و" شاید وقتی دیگر" انتظار داشتم که حرفش رو انقدر واضح نزنه.نمونه اش از دیالوگهای فیلم :
دختر پرند پایا:مامان دیگه از سینما خوشت نمیاد؟
پرند پایا:(کلوز آپ) ازسینما چرا،اما از حاشیه هاش خوشم نمیاد.
به خصوص استفاده از نمادها و سمبل ها خيلي واضح بود.مثل تفاوت دو پايان دو فيلم روبروي سينماي سوخته.اين سينماي سوخته خيلي تابلو بود.
حالا برمیگردم به اون سوال.
اگه یادتون باشه تو فیلم "دو زن" ساخته تهمینه میلانی یه صحنه ای هست که نیکی کریمی رو زمین نشسته و داره به مرد مزاحم میگه :میخواستم درس بخونم نذاشتی.میخواستم کسی بشم نذاشتی.میخواستم.......و آخرش میگه:تو نذاشتی.پدرم نذاشت.شوهرم نذاشت.(منظور تمامی مردهای زندگیش)
همیشه وقتی یاد این صحنه میوفتم تصور میکنم که این جملات با اینکه یه عده زن جمع بشن تو خیابون و دستهاشون رو بگیرن بالا و برعلیه مردها شعار بدن فرق چندانی میکنه؟
شعارش اینه:( مردهای جامعه ما هستن که باعث عدم پیشرفت زنها هستن)
خانم میلانی از اون کارگردانهایی هستن که همیشه میگن من برای قشر متوسط جامعه فیلم میسازم.
میدونم صحبتهام خیلی پراکنده شد.سعی میکنم اونطوری که تو ذهنمه جمعش کنم.
امروز داشتم داستان زندگی یه دوست جدید رو میخوندم و دیدم مردهای زندگیش چقدر باعث هرز رفتن استعدادهاش شدن.همه ما میدونیم که متاسفانه در فرهنگ ما از این دست اتفاقها کم نیستن.
حالا سوال من اینه.آیا هنر برای اجتماع مثل همین فیلم "دوزن" تاثیری روی این نوع آدمها داره؟آیا این آدمها با دیدن این فیلم و امثالش عوض میشن؟ نمونه اش رو در فیلم مستند"در انتهای فصل" ساخته شیرین برق نورد که در مورد فیلم " عروس آتش " ساخته خسرو سینایی هست که من متاسفانه ندیدمش اما از ماهنامه "فیلم" خوندم که نوشته بود :
" یکی از بهترین قسمتهای فیلم زمانی است که جمعی از جوانان عشیره ای شبانه گردهم آمده اند و به فیلم می تازند و وجود چنین رسم هایی راکه در عروس آتش وجود دارد بین خود انکار می کنند و آن را به چهل سال قبل ارجاع می دهند که ناگهان یکی شان در تایید مهربانی و محبت وهمدلی جاری در بینشان میگوید:« اگر یکی از ما قتلی انجام دهد بقیه افراد عشیره جمع می شوند و به شکل همگانی دیه اش را می پردازند تا معلوم نشود کی قاتل بوده است!» *"
آیا فیلم "وقتی همه خوابیم" تاثیری روی تهیه کننده ها و سرمایه گذاران فیلم میذاره که نظریاتشون رو تحمیل نکنن؟ یا تاثیری روی سانسورچی ها و دشمنان آزادی و کسانی که تیشه به فرهنگ جامعه میزنن داره؟
مسئله اینه آدمها همه اعمالشون براشون قابل توجیهه و با دیدن فیلم ،هر چند که آیینه تمام نمای خودشون باشه باز هم میتونن راحت خودشون و دیگران رو راحت فریب بدن که "من به این دلیل این کار رو میکنم"
من از فیلمهایی مثل سری اپیزودیک ده فرمان کیشلوفسکی لذت میبرم که با* نشون دادن* تاثیرگذار واقعیت هاست که بهمون میگه همه چیز در دنیا نسبیه وده فرمان موسی زیر سوال میره و نشون میده که نمیتونیم با قطعیت بگیم دزد و قاتل وخسیس و......کیه؟
صحنه اعدام قاتل در اپیزود "قتل مکن" به اندازه قتل اون قاتل انزجارآوره و تحمل ناپذیر.من فقط با دیدن همون صحنه تاثیرگذار اعدام این برام روشن شد و کسی که براش روشن نمیشه هرچقدرم که لقمه کنی بذاری تو دهنش که آقا،خانم،اینم قتله ها.فرقی نمیکنه،بازم رو عقایدش میمونه و برنمیگرده.
ولی بازم با تموم این حرفها شاید اگه از مثلا یک میلیونی که یه فیلمو میبینن حتی یه نفرم متوجه رفتار زشتش بشه و تغییر کنه هنر برای اجتماع ارجح باشه؟ هنوز در تردیدم.
* ماهنامه فیلم ۳۸۹ صفحه ۲۸