گرگهاي آزاده
هميشه به خاكستري بودن آدمها معتقد بودم.اينكه سياه و سپيد وجود ندارد و اشتباه كردن اجتناب ناپذير است.
هميشه آن دسته از فيلمها و سريالها كه درش ديو سياه و فرشته ي نيك صفت وجود داشت ، برايم جذابيتي نداشت.
تلاش كردم تا به آن نقطه كه بتوانم با آدمهايي با اعتقادات و باورهاي مختلف ارتباط برقرار كنم ، برسم. با صحبت كردن با آدمهاي مرتجع در كلوبهاي يك سايت *كه اتفاقا دوستهاي خيلي خوبي هم در اين سايت دارم، تمرين مي كردم كه به آن نقطه برسم.
اما اتفاقات اخير ،خط بطلاني بر ايده هايم كشيد.
اكنون نه تنها همكلامي با چنين آدمهايي برايم دشوار است بلكه ديدنشان نيز هم.با آدمهايي كه پشتيبان ظلم و قساوتند.اهل دروغ و تزويرند.
در زمان دانشجويي به خصوص در دوره ارشد كه بيشتر متولدين 61 به بعد بودند، از دروغها و تقلبهاي زياد دانشجويان مي رنجيدم. اما باورم اين بود كه آدمهاي اينچنيني تربيت نادرستي داشتند و مشكل از نقص فرهنگ ماست كه به گونه اي در آن ارزش و ضد ارش جابجا شده اند. شايد بيشتر آدمهاي اينچنيني تصورشان به جاي پايمال كردن حق ديگران ، اين است كه آدمهاي زرنگي هستند و آدمهاي ديگر كه اهل اين كارها نيستند ساده و شايد ابلهند..اينطور تربيت شده اند كه بايد هر طور شده پيشرفت كني:دروغ بگو .تقلب كن......
در متن"خود سانسوري " اشاره كردم كه ما با اينها بزرگ شديم.در جوامع سركوبگر دروغ و تزوير را از كودكي مي آموزيم.
اما اگر بخواهيم كارهاي نادرست را از نظر كميت و كيفيت آسيبي كه به ديگران ميزنند بررسي كنيم،فاجعه ي انساني كه هم اكنون رخ مي دهد ،در قله قرار مي گيرد.چه از نظر تعداد انسانهايي كه آسيب مي بينند و چه از نظر ميزان اين آسيب ها.
اكنون ديگر نمي توانم پايبند ايده هاي سابقم باشم و كساني را كه از چنين آسيبهايي حمايت مي كنند را در كنار خود بپذيرم.
وقتي كلمه اي را در گوگل سرچ مي كنم گاهي به وبلاگهاي چنين آدمهايي بر مي خورم كه گاهي از همان جمله ي اول برميگردم به صفحه ي گوگل اما برخي را كه تعداد نظراتشان زياد است سرسري مي خوانم و از نوشته هايشان دچار تهوع مي شوم. همه مثل همند:بي شرم،دروغگو،تهمت زن،و حرفهايشان بدون مدرك و دليل منطقي.نكته ي عجيب ديد جنسي اين آدمها به همه مسائل دنياست ،به آزادي،هنر..... و مضحك است كه ذره اي هم خلاقيت ندارند ، در مورد يك مطلب همه مثل اخبار بيست و سي حرف ميزنند درست مثل آن جمله اي كه در فيلم زد همه تكرار مي كردند(به گمانم آن جمله تيز و برنده مثل يك ببر بود).مثل آن كلمه ي "وٌ آ" كه در اعترافات دستگيرشدگان در تلوزيون به چشم مي خورد.همه مي گفتند " وٌ آ " از وي- اٌ – اي و صداي آمريكا خبري نبود.كاملاً ديكته شده!
اينها دو دسته اند يا آنقدر كم هوش كه از تجزيه و تحليل آنچه دوروبرشان مي گذرد عاجزند و يا منافعشان در حمايت از اين فجايع است كه دسته ي دوم يقيناً آدمهاي وقيحي هستند .
سالها پيش شعري خواندم از زنده ياد مهدي اخوان ثالث با نام "سگها و گرگها" كه نوع ديدگاهش به اين دو حيوان كه كاملا عكس نگرش سنتيش بود و پيامي كه در پس آن داشت برايم جالب بود.چند روز پيش هنگامي كه مردم خواستار حقوق قانوني خود را آشوبگر مي خواندند ، به ياد اين شعر افتادم.
سگها و گرگها**
1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده های برفها ، باد
روان بر بالهای باد ، باران
درون کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
آواز سگها :
-"زمین سرد است و برف آلوده و تر
هواتاریک و توفان خشمناک است
کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟"
-"کنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن "
-"وز آن ته مانده های سفره خوردن "
-"و گر آن هم نباشد استخوانی "
-"چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی! "
-"ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست"
-"بلی ، اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهایمان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم ..."
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب
آواز گرگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
-"شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
حکومت می کند بر دشت و بر ما "
-"نه ما را گوشه ی گرم کنامی
شکاف کوهساری سر پناهی "
-"نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی "
-"دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه"
-"و ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم
...نه پای رفتن و نی جای برگشت... "
-"بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست "
-"درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد. "
تهران-آذر ماه 1330
پي نوشت: چه زيباست جزء گرگهاي آزاده بودن
*نيني سايت
**مهدي اخوان ثالث