زندان یا کتاب؟
چند روز پیش فیلم خواننده(reader ) رو دیدم که کیت وینسلت براش هم جایزه اسکار و هم گلدن گلوب رو برد.قبل از اینکه نظرم رو بگم خلاصه ای از فیلم رو می نویسم.
"فیلم با یادآوری خاطرات یک وکیل مدافع شروع میشه که در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم زمانی که یه پسر نوجوان بوده ،در یک روز به شدت بیمار بوده و زن جوانی به اسم هانا(کیت وینسلت) کمکش میکنه.بعد از اون پسر با هانا ارتباط برقرار میکنه و هر روز به خونه اش میره و هانا از پسر میخواد که براش کتاب بخونه و خودش با علاقه گوش میده.هانا ناگهان ناپدید میشه و بعد از مدتی وقتی پسر دانشجوی حقوق بوده ،توسط استادش به دادگاهی میره که محافظین آلمانی یهودیها رو محاکمه میکردن.هانا هم جز متهمین بوده و در جریان آتش سوزی کلیسایی که یهودیان داخلش بودن ،قفل در رو باز نکرده بوده وهمه به جز یک نفر که به عنوان شاکی در دادگاه حضور داشته ،در آتش میسوزن.
وقتی در دادگاه از هانا سوال میشه که چرا قفل در کلیسا رو باز نکرده،با شگفت زدگی میگه:خوب چون من محافظشون بودم و اجازه نداشتم بگذارم فرار کنن.من وظیفه ای رو که داشتم درست انجام دادم.بازی کیت وینسلت در این لحظات فوق العاده بود و ما اوج نا آگاهی رو در چهره ی این زن میتونستیم ببینیم.
در نهایت دادگاه سندی رو ارائه میده که طبق اون هانا گزارشی رو نوشته بوده که طبق اون گزارش محکومیتش حتمی بود.هانا ادعا میکنه که گزارش رو ننوشته.دادگاه ازش میخواد که روی یک کاغذ جمله ای بنویسه که متخصصان بتونن دستخطش رو با گزارش مذکور مطابقت بدن.هانا به کاغذ خیره میشه.پسر در این لحظه یاد زمانی میوفته که برای هانا کتاب میخونده وهانا گوش میداده.وصحنه ای رو به خاطر میاره که با هانا در یک رستوران بوده وهانا با گنگی به منوی غذا نگاه میکرده و به پسر میگه که خودش سفارش غذا بده.پسر متوجه میشه که هانا بیسواده.اما هانا این موضوع رو در دادگاه به خاطر شرمی که از این موضوع داشته عنوان نمیکنه و به دروغ به دادگاه میگه که خودش اون گزارش رو نوشته بوده و نیازی به مقایسه ی دستخط نیست.بنابراین به حبس ابد محکوم میشه.
بعد از گذشت چندین سال پسر که بزرگ شده ،شروع میکنه به خوندن کتاب و ضبط صداش وکتابهای خونده شده رو به صورت نوار کاست برای هانا در زندان میفرسته.هانا به این کتابها با اشتیاق گوش میده و بعد از مدتی از کتابخونه ی زندان کتابها رو میگیره و حروف رو از روی نوار با کتاب مطابقت میده و خوندن ونوشتن رو خودش یاد میگیره و برای پسر نامه مینویسه.در نهایت مسئولین زندان به پسر خبر میدن که هانا در این مدت در زندان تغییرات مثبتی کرده و آزاده و به جز پسر که براش نوار میفرستاده کسی رو نداره.پسر با هانا ملاقات میکنه و قرار میگذاره روز آزادیش بیاد دنبالش.اما هانا قبل از اون روز در زندان خودکشی میکنه و در نامه ای از پسر میخواد که پولی رو که نگه داشته بود رو به دختر تنها بازمانده ی حادثه ی کلیسا بده.پسر پول رو برای اون خانم می بره و خانم پول رو نمی پذیره و پسر پیشنهاد میده که پول رو برای موسسه ی آموزش به بیسوادان به اسم هانا اشمیت صرف کنه."
فیلم این واقعیت رو داره نشون می ده که بسیاری از آدمها که شکنجه گر هستن و خشونت اعمال میکنن در حقیقت آدمهای آگاهی نیستن و بیسوادی ِهانا اشمیت در حقیقت تمثیلی بود از نا آگاهی و فقر دانش این آدمها.
دادگاه هانا رو فقط زندانی میکنه.اما پسر حتی از راه دور و غیر مستقیم به هانا سواد خوندن و نوشتن یاد میده و بهش آگاهی میده.کدوم یک از اینها عادلانه تره؟به یک فرد نا آگاه که از روی نا آگاهیش عمل اشتباهی انجام میده ،بهتر نیست که آموزش داده بشه؟به گفته رئیس زندان هانا تغییرات مثبتی داشته.فقط چهره ی هانای سالخورده ای که در اواخر فیلم میبینیم نیست که چروکیده شده بلکه درون هاناست که با آگاهی بیشتر پخته شده و در پاسخ پسر راجع به نظر کنونیش راجع به واقعه ی کلیسا میگه:"دیگه نظر من چه تغییری در سرانجام ماجرا داره؟مسئله اینه که اونا مردن و دیگه زنده نمیشن."اما در دادگاه در پاسخ به این سوال که چطور قفل در رو باز نکردی وقتی میدیدی یه عده ای اونجا دارن میمیرن با بهت زدگی میگفت:"من محافظ بودم و وظیفه داشتم نگذارم فرار کنن"
میشه تعمیمش داد به کل اجتماع. بر خلاف تصور عام ،آمار جرم و جنایت و فساد در جوامع بسته که مردم ناآگاه تر هستن بیشتر از جوامع بازه.همین قتلهای ناموسی که در جوامع سنتی و محدود رخ میده از ناآگاهی و فقر فرهنگی اون جوامع هست.به جای زیاد کردن زندانها باید به فکر ارتقاء سطح فرهنگی و دانش جامعه بود.
به قول رویا در فیلم "کاغذ بی خط" ناصر تقوایی که به همسرش (زنده یاد خسرو شکیبایی)میگفت:"تو این مدت تو یه زندان ساختی،من یه فیلمنامه نوشتم"
واقعا اگه کتابهایی که مجوز چاپ ندارن ،منتشر شن ،نیازی به افزایش زندانها هست؟
به قول زنده یاد شاملو:"دريغا كه اگر عشق به كار مي بود ديگر هرگز ستمي به وجود نمي آمد تا به عدالتي نابكارانه از آن دست نيازي پديد افتد"
قبلا از استفان دالدری فیلم ساعتها رو دیده بودم.از اون فیلم هم لذت بردم.اما reader رو گامی فراتر از اون دیدم .