خدایا امروز آسمانت بی وقفه اشک میریزد.

خدایا کمکمان کن.

دوباره بوی خون می آید .

دوباره صدای قدم های پر تردید هموطنانم. تردید نه از برای اندیشه هایشان. تردید بخاطر روبرو شدن با وحشیترین خوی انسانی  از کسانی که مرگ همنوع را به ریشخند میگیرند.

دوباره صدای خشم درنده خویان می آید.دوباره بوی متعفن تزویر می آید.دوباره ............

خدایا دیشب باز تو را فریاد می کردیم. دیشب در شهرمان فریادها پیچیده بود که تو بزرگتری.اما گویا آنها بزرگیت را باور ندارند چرا که خود را در جایگاه تو قرار میدهند و هر گاه که بخواهند جان می ستانند.

خدایا تو زیباترین و پرشکوه ترین حق انسانی را به او نمایاندی : آزادی !

پس به انسانهایی که بخاطرش جان فدا می کنند نوید آزادی ده.

خدایا تو زیباترین و پرشکوه ترین احساس آدمی را به او نمایاندی : عشق !

پس عشق را به درنده خویان بیاموز تا همنوعانشان را آنگونه دوست بدارند که  خونشان را نریزند و دشنامشان ندهند و ضرب و شتمشان نکنند.

خدایا تو بزرگی. تو بزرگتر از انسانهای خودکامه ای.تو آنقدر بزرگی که انسانهای کوچک نمیفهمندت و خود را بزرگتر می بینند.

خدایا ! اشک های آسمانت را به اشک شوق بدل کن.